برادر ,مهدي ,الله ,نامه ,برايتان ,بنده ,برادر مهدي ,نامِ الله ,فراموش نكنيد ,عاصي الله ,عليكم سلامٌ ,عليكم سلامٌ عليكم

نامه ­هايي از دورانِ جنگ 2

من سعي كردم نامه­ ها را همانگونه كه هست ثبت كنم ، دخل و تصرفّي در آن ننمايم ، فقط علايمِ نوشتاري را افزودم و اشتباهات را مشخّص كردم تا واقعيّت نمايانده شود . البتّه بعضي از اشتباهات به جهتِ آن بوده كه فرصتِ دوبارۀ خواني نامه­ ها نبوده ، تاريخِ دو نامه نشان مي ­دهد كه از 15 آذر تا 22 آذر فقط يك هفته فرصت بيشتر نيست و اگر يك فرمانده يا مُربّي بخواهد به نامۀ بعضي از مثلاً سيصد نفر هر دورۀ آموزشي پاسخ بدهد چقدر بايد وقت بگذارد . هر چه هست اينها حكايت دوران جنگ است .


بسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سلام و عليكم ( سلامٌ عليكم )

خدمتِ برادرانم علي و مهدي ياقوتيان

به نامِ الله قوّت دهنده بر بازوانِ حزب الله ـ به نامِ الله ياري دهندۀ روح الله ـ بنامِ [ به نامِ ] الله صبردهنده بر خانوادۀ شهدا ـ و به نامِ الله پاسدارِ خونِ شهيدان و در هم كوبندۀ ستمگران

با سلامي مجدّد خدمتِ برادران عزيزم علي و مهدي ، اميدوارم كه حالتان خوب و سلامت باشد و در كارهاي خداپسندانۀ خود موفّق و پيروز باشيد و ما را نيز از دعاي خيرتان فراموش نكنيد و ما نيز بد نيستيم . برداران با زحمتهاي ما چطوريد ؟ انشااله [ ان شاءَ الله ] كه بايد ببخشيد كه مزاحمتان شديم و جايتان را تنگ كرديم . برادر علي يا بهتر بگويم : استادِ گرامي در پايگاهِ شما زياد فرصت نكردم كه با شما صبحت [ صحبت ] كنم و خيلي دلم مي­ خواست از چيزهايي كه در موردِ جبهه ديده ام و يا شنيده ­ام برايتان بگويم . مي ­داني برادر جبهۀ كُردستان فقط دردش همان است كه در نامۀ خود نوشته­ ايد و بيشتر خواهيد فهميد . بدانيد اگر آن مسائل حلّ شود ، مسئلۀ كُردستان نيز حلّ مي ­شود . چطور مي ­توانم بگويم كه : « بسيج مدرسۀ عشق است . » بله ، درست است ، نه برايِ امثالِ بنده ، اَمثالِ بنده و غيره كه خودتان مي ­شناسيد . بسيج براي كسي مدرسه است كه آن بسيجي شاگردي ممتاز باشد و بتواند نمرۀ بيشتر ببرد .

« ... إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللهِ أَتقاكُم ... . » ، [ حُجُرات ، 49 / 13 ]

چطور بايد بگوييم كه جبهه دانشگاه است ؟ دانشگاه كه همه را قبول نمي­ كند . كساني كه نمره مي ­آورند بالاترند نه كسي كه بيايد فُحش بدهد و يا دزدكي ساكِ بقيّۀ برادرهاي خود را باز كند حقيقتِ جبهه را هر كَسي نمي ­تواند ببيند . مي ­توان گفت كه : جبهه در حقيقت بهشت است و چشمِ ملكوتي جبهه را جنّتِ الهي مي ­بيند . اين شعار نيست بلكه حقيقت است . نورِ خدا در جبهه متجلّي است . گوشِ ملكوتي  نغمه ­هايِ دلرُباي بهشت را مي شنود و چشمِ حقيقت ­بين زيباييهاي بهشت را در جبهه مشاهده مي ­كند . شما فكر مي ­كنيد آيا افرادي امثالِ من مي ­توانند اين طوري باشند ؟!

برادر وقتي شب را در پايگاه شما ماندم خيلي از حقيقتها به دستم آمد و برادر علي و مهدي مي­ خواهم يك اعتراف كنم و قَسَم مي ­خورم كه حقيقت را مي ­گويم : من در خود آن جنبه را نمي ­بينم كه بيايم و سه ماه در جايي مثلِ سوئيچ بمانم . واقعاً شب گريه ­ام گرفته بود و خدا شاهد [ است ] چقدر احساس كردم حقيرم و كوچكم در برابرِ شماها وقتي شما از سرِ پُست آمديد و بنده در خواب بودم و وقتي بلند شدم و به بيرون رفتم كه هوا خيلي سرد بود و وقتي فكر كردم كه شما چطور دو ساعت و نيم يا بيشتر در آن سرما ايستاده­ ايد ؟! ‌احساس مي كنم كه خيلي ضعيفم و بايد خيلي تلاش كنم كه به غافلۀ [ قافلۀ ] شما برسم .

خواجه هفت شهرِ عشق را گشت .......... ما هنوز اندر خـمِ يك كوچه ­ايم

پس برادر علي و مهدي ما [ را ] از دعايِ خودتان فراموش نكنيد كه خيلي احتياج به دعا داريم شبها وقتي در آن سنگرهاي سرد و تاريكِ‌ خود نشسته ­اي يادي از بندۀ عاصي الله هم بكنيد كه در دعايِ شب وقتي ميهمانِ خداوندِ رحمان شديد ما را هم ياد كنيد كه خواجه حافظ عليه الرّحمة مي­ گويد :

دلا بسـوز كه سـوزِ تو كارِ ما بكند ........... دعايِ نيمه­ شبي ، دفـعِ صد بلا بكند

عتـابِ يارپَري چهره عاشقانه بكِش .......... كه يك كِرشمِه تلافي صد جفا بكند

و برادر مهدي پيشِ برادر فتوحي نيز رفتم ، خيلي دلشان برايتان تنگ شده بود و او هم مي­ خواست شما را ببيند . برادر پايگاه فتوحي به شما خيلي نزديك [ است ] لبۀ جادّه سوار ماشين شويد و وقتي از كوخان ردّ شديد از راننده بپرسيد كه : بناويله كجاست ؟ و در مسيرِ راهي كه به طرفِ سردشت مي­رويد دو تا بسيجي سمتِ چپِ جادّه نشسته ­اند كه از پايگاه شما تا آن محلّ فقط بسيج آن پايگاه را دارد و پايگاه هم از جادّه ديده مي­ شود و سمتِ چپِ جادّه است .

برادر علي و مهدي خيلي بايد ببخشيد كه جُداگانه نتوانستم برايتان نامه بنويسم و انشااله [ ان شاء الله ] هر دويِ شما اين را بخوانيد و منتظرِ جواب از تَك ­تَكِ شما هستم . يعني جُداگانه برايم بنويسيد . برادران سلامِ گرمِ بنده و برادرِ عزيزم آقاي سعيد سيواني را به همۀ برادرانِ پايگاه خودتان ؛ رضايي ، حيدري ، مِهرعَليان ، شريفي ، نيكخواه ، صالحي ، عابديني ، غفّاري ، ثاره خاني [ ساريخاني ]  ، رجبي و كُليّۀ برادراني كه الآن اسمشان يادم نيست ، [ سلام ] برسانيد و در ضمن برادران داودي ، مِهرعليان ، شهيدي و جعفر سودي سلام مي رسانند .

به اميدِ ديارِ دوبارۀ رويِ برادرانِ عزيز و در ضمن عكس هم برايتان مي ­فرستم و شما هم فراموش نكنيد و برادر مهدي عكسي از فتوحي انداخته ­ام اگر آماده شد در جوابِ نامۀ بعدي برايتان مي ­فرستم و امانتي شما را به برادر فتوحي دادم . ديگر عرضي نيست به جز سلامتي و مشتاقِ ديدارِ دوبارۀ شماها ـ والسّلام .

 بندۀ عاصي الله ـ مخلص و برادرتان حسين علاء پور ـ 15 / 9 / 1363  

بسمه تعالي

سلام و عليكم ( سلامٌ عليكم )

در زيرِ اين آسمانِ كبود هيچ خدمتي بالاتر از خدمت در كُردستان نيست . شهيد دستغيب

با درود به رهبرِ كبيرِ انقلابِ اسلامي ايران و اُمّتِ امام و با درود به همۀ شهداي اقلابِ اسلامي از كربلاي حسين تا كربلاي گرمِ خوزستان و كربلاي سردِ كُردستان و به اميدِ پيروزي كُفر ستيزانِ لشگر ( لشكر ) امامِ زمان ( عج )

و به خدمتِ برادرِ عزيزم مهدي

با عرضِ سلام به همۀ عزيزاني كه قلبِ سالم و در درونِ قلب عشقي مقدّس دارند و با سلام به نقطه اتّكاء و رأسِ همۀ اين قلوب ، مولاي متّقيان ، عزيزِ سنگرنشينان ، امام خميني و با عرضِ ادب به پيشگاه همۀ عاشقانِ كربلا .

برادرم مهدي جان ؛ چند جمله ­اي را به عنوانِ عرضِ ارادت ذكر مي نمايم و بالاتر از همه و قبل از هر سخني آرزو دارم كه در جميعِ حالات و بالاخص در اين نوشتار قلبم از ريا و عُجب خالي باشد . انشااله ( ان شاء الله ) و با دعايِ شما عزيزان .

خدا را شاهد و گواه مي ­گيرم كه خجلم از اينكه خطاب به شما برادرِ عزيز سخني را اَدا نمايم لكن خواستم كه جوابِ نامۀ شما را بدهم چون در درون مطلبِ قابلِ ذكري كه در خورِ شما پاسدارِ امامِ زمان باشد ندارم تنها اكتفا مي­ كنم به اينكه آرزوهاي دلم در ميان نمايم تا شايد فرجي بر اين آمال ، بر اثرِ دعاهاي شما حاصل گردد .

برادرم مهدي وقتي نامۀ شما را به دستم دادم ( دادند ) نمي ­توانم حالتِ خود را توصيف كنم و با اين سوادِ قاصر و زبانِ قاصري كه دارم نمي تو­انم بر روي كاغذ بياورم و وقتي خطِّ شما را ديدم مثلِ اينكه خودِ شما را ملاقات كرده­ ام . بله برادر فراق خيلي سخت است و خدا را شاهد مي ­گيرم كه آن روز نمي ­توانستم ( نمي­ دانستم ) كه چكار مي كنم و چه چيزي بگويم كه درخورِ شما باشد و چيزي نمانده بود كه گريه كنم . فكر كنم كسي كه در يك جاني ( جايي ) گير مي ­كند به جُز گريه كردن كاري از دستش ساخته نيست . برادرم من آن روز آن حالت را داشتم و نتوانسم با شما سخني بگويم و الآن كه دارم صفحه را سياه مي ­كنم نمي ­دانم كه چه چيزي برايتان نوشته ­ام . فكر كنم شما خودتان وقتي نامه را خوانديد بهتر درك خواهيد كرد .

برادر آرزوهايم زياد است و حرفهايم هم با شما زياد ولي چه كنم كه زمينه در خودم براي تحقّقِ آنان كم­تر مي ­نمايم ( مي ­يابم ) و بر اين اساس ديگر بيش از اين كاغذِ سفيدي كه شايسته بود كه به دستِ عاشقي چون رزمندگانِ اسلام كه تبلورش در وجودِ شهدا نمايان است رموزِ عشق تحرير مي ­شد تا به دستِ غافلي چون حقير به طور خلاصه همين بس كه بگويم : لياقت نداشتم مربّي شما و امثالِ شماها باشم .

برادر مهدي اگر باور كنيد كه دلم برايتان تنگ شده و نمي­ دانم كه باز لياقتِ و سعادتِ آن را كه باز هم شما را زيارت كنيم دارم يا نه كه خدا مي ­داند ولي برادر مهدي بنده را هم فراموش نكنيد هم از دعايِ خيرتان هم از شفاعت .

برادرجان به پيشِ برادرم فتوحي نيز رفتيم و او خيلي دلش برايتان تنگ شده و خيلي دلش مي­ خواست كه شما را زيارت كند و در نامۀ قبلي آدرسِ او را برايتان داده ­ام و با ماشين كم ­تر از يك ساعت با همديگر فاصله داريد .

برادر مهدي ، سيّد سعيد سيوني برادرِ عزيزم سلامِ گرم و پسر از لطف و محبّت خود را براي شما همراهِ اين نامه ارسال مي ­دارد . برادر شما خوب نامه مي ­نويسيد ولي در جوابش بندۀ معصيّت ­كار مانده ام كه چه چيزي بنويسم ولي اين را مي ­توانم برايتان بنويسم كه خيلي دوستتان دارم چون خيلي چيزها از شما ياد گرفته­­ ام و در آينده هم ياد خواهم گرفت . به اميدِ آن روز كه شما را مجدّدا ملاقات كنم .     

برادر در نامۀ قبلي برايتان عكس فرستاده ­ام و برايم بفرستيد كه به دستتان رسيده يا نه انشااله ( ان شاء الله ) كه مي ­رسد و برادر سلامِ گرمِ مرا به استاد بزرگوارم علي ياقوتيان برسانيد و بقيّۀ برادرانِ پايگاه سوئيچ . ديگر عرضي نيست . و السّلام . به اميدِ ديدارِ‌مجدد‌ِ شما و به اميدِ پيروزي رزمندگانِ اسلام .

آن كه هميشه در يادِ شماست ، بندۀ عاصي الله ـ حسين علاءپور ـ 22 / 9 / 1363

صد پارۀ تن به سنگرِ ايمانم آرزوست .......... ايثـارِ جـان به شيوۀ مردانم آرزوست

آن شربتـي كه شهيـدان كردند نـوش .......... از جــان و دل بـه خـدا آنـم آرزوست

 

خُرّم آن روز كه از اين منزلِ ويران بروم .......... راحـتِ جـان طلبم و از پيِ جانان بروم

حافظ

و ضمناً آدرس منزل خود و بقيّۀ برادران پايگاه خودتان را در جوابِ نامۀ بعدي برايم حتماً بفرستيد .

و آدرس خودِ بنده : زنجان ، خيابانِ شهدا ، جنبِ پنچرگيري ، پلاكِ ... ، منزل يونُس علاءپور ، حسين علاءپور

هو العزيز الحكيم

سلام و عليكم ( سلامٌ عليكم )

ضمنِ عرضِ سلام و آرزوي طولِ عمر براي امامِ امّت و سلامتي و پيروزي همۀ پويندگانِ راهِ خدا ،

اميدوارم كه حالتان خوب باشد و در زندگاني خويش موفّق و پيروز باشيد . ما نيز در اسارتِ تن هنوز نَفَسي مي­ كشيم و در صفِ قاعدين نظاره­ گرِ پروازِ سبكبالانِ عاشق ... .

اميدوارم سلامِ گرمِ بنده را كه از تمامي هستي خويش سرشار مي ­شود پذيرا باشيد و برادر مهدي از اينكه به نامۀ شما بعد از گذشتِ سه الي چهار ماه جواب مي ­دهم مي ­بخشيد . خداي بالا سر شاهد است كه خيلي سخت مي­ توانم آن چيزهايي كه در قلبم است با اين سوادِ قاصر و زبانِ قاصر بر صفحۀ كاغذ بياورم . نمي­ دانم كه آيا اين نامه به دستتان خواهد رسيد و انشااله ( ان شاء الله ) كه مي ­رسد و نمي ­دانم كه نامۀ بنده را خواهيد خواند يا نه و آيا جوابِ نامه را خواهيد داد كه اينها همه سؤالاتي هستند كه جوابش را خودم بهتر مي ­دانم .

مهدي­ جان نمي ­داني كه چقدر دلم برايت تنگ شده و هر لحظه آرزو مي ­كنم كه در كنارم بودي و جاي سجده ­گاه شما را مي­ بوسيدم و نمي­ دانم كه چرا و چگونه توانستم اين صفحه را پُر كنم . خلاصه برادرجان ، مهدي جانم انشااله ( ان شاء الله ) كه مي ­بخشي .

برادر علي اميدوارم كه حالتان خوب باشد و از اينكه به شما نيز نامه ­اي ننوشتم بنده را به بزرگواري خودتان مي بخشيد .

خلاصه برادر مهدي در نامه نوشته بودي كه برادر احمدي با يكي از برادران در راهِ كُردستان كَمين خورده ­اند و شهيد شده ­اند . خير ، برادران آنها سالن هستند و نه كَمين خورده­اند و نه اصلاً به جبهه رفته­ بودند كه كَمين بخورند بلكه سالم و سرحال هستند و راجعِ برادرم سعيد كه در عمليّات بدر زخمي شد ولي حالش خوب است و به سلامتي از جايشان و از بيمارستان نيز مرخّص شده و برادر علي و مهدي اگر از دستِ بنده ناراحت نبوديد يك نامه  اي بنويسيد كه باعثِ بالا رفتنِ روحيه­ مان بشود و آدرسِ نامه را به منزل بنويسيد نامه به دستي من مي­ رسد و انشااله ( ان شاء الله ) از لشگر ( لشكر ) نيز نيز برايتان نامه مي ­نويسم و فعلاً كه در مرخّصي هستيم و برادر علي بنده را با نصيحتهاي خويش راهنمايي كنيد تا بلكه ما هم بتوانيم مثلِ شما شويم و بتوانيم به اسلام و مسلمين خدمتِ كوچكي بكنيم . خلاصه عزايضم را به اتمام مي ­رسانم و شما را به خدا مي سپارم و برادر سيواني سلام مي ­رسانند . والسّلام .

هميشه ياد شما ـ حسين علاءپور ـ 13 / 4 / 64

خُرّم آن روز كه از اين منزلِ ويران بروم .......... راحـتِ جـان طلبم و از پيِ جانان بروم

حافظ

اين رابطه اي است كه بين يك مربّي يا فرمانده با يك رزمنده در دورانِ جنگ برقرار بود و آن رابطه هنوز است ، روز 23 / 9 / 1394 به آقاي علاء پور تلفني صحبت كردم و گفتم : امروز 23 / 9 / 1394 است . سي و يك سال پيش شما برايم نامه اي نوشته اي و من آن را امروز تايپ كردم !

منبع اصلی مطلب : خطّه فریومد/ فرومد (تاریخی،علمی،فرهنگی)
برچسب ها : برادر ,مهدي ,الله ,نامه ,برايتان ,بنده ,برادر مهدي ,نامِ الله ,فراموش نكنيد ,عاصي الله ,عليكم سلامٌ ,عليكم سلامٌ عليكم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : نامه ­هايي از دورانِ جنگ 2